فيروز ميرزا فرمانفرما
76
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
ساعت از شب رفته وارد سر چاه گرديد ، به حمد اللّه هوا مساعدت داشت به آن شدّتها گرم نبود . سرباز و توپخانه هم با آب فراوان صاف كه به جهت خوبى هوا محتاج به خوردن نبودند از اين چاه به رودخانه گذشته بودند و آذوقهى آنها را هم در رودخانه مهيا كرده بودند ، بالفعل يك آفتابگردانى زده و باد شديد هم در اين ريگزار مىآيد . و هرچه چشم كار مىكند صحرا و جنگل است و بهقدر يك فرسخ در يك فرسخ دورهى اين چاه كه ديده مىشود كلا هيمهى طاق است . در اين شب مردم هيمهى مفتى را آتش كرده يك چراغان خوبى شده بود و آتش او مثل طاقهاى تهران بدبو نيست بسيار خوب و بادوام است . از شدت باد و صدمهى او تخت روان كه همراه داشت آوردند ميان آفتابگردان گذاشتند و تمامى بنه و غيره گذشته هيچ نداشت حتى چراغ ، كه يك فانوس آبدارى از آبدارها آوردند با يك قابلمه و نان و مرغ پخته با آنها گذران كرده على الطلوع حركت نموده از اين منزل دور و دراز با خطر گذشته . از گزك تا سر اين چاه كه هشت فرسخ است آمد همه صحرا و جنگل بود ، در هرنقطهى او به سهولت مىتوان آب بيرون آورد و آبادى كرد . يك فرسخ از اين هشت فرسخ سنگلاخ بود و جنگل نداشت ، وضع سنگلاخ و صحراى آنجا مثل بالاى اسبدوانى تهران است . مسيلها و جنگلها و انواع درخت جنگلى از سر چاه كه حركت كرد بهقدر نيم فرسخ درخت طاق داشت كه بهقدر درخت انار بزرگ بودند و سواى طاق درختى نداشت . بعد از نيم فرسخ كه گذشت به مسيلى رسيد كه باز جنگل بزرگ و وسيع و درختهاى كهن قوى داشت . بسيار جنگل خوب خوشنمايى بود . از آنجا الى كوچهگردان هرهزار ذرع پانصد ذرعى يك مسيل بود و همه جنگل بزرگ و درختهاى قوى . نزديك منزل يك مسيل ديگر بود بسيار عريض تقريبا